عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
195
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
دفعة همه از رنج سوختگى روى گردانده پاى بفرار نهادند و خود را به روى صاحبان خود انداختند عساكر اسكندر متعاقب آن شكست سختى بهنديان داده قتلعامى عظيم كردند و تا شب بقلع و قمع آنان پرداختند . فرداى آن روز فور عساكر و قواى خود را مجتمع ساخته بضميمهء كمكهائى كه از هرطرف به دو رسيد مجددا آهنگ نزاع كرد محاربه همچنان ادامه پذيرفت و نائرهء جنگ اشتعال يافت كشته از هرطرف بر زمين ميريخت و سر از هرسو در هوا پراكنده ميشد مقاتله بيست روز ادامه يافت دستجات و افراد راه فنا پيمودند اسكندر كه چيزى نمانده بود مغلوب شود كسى را نزد فور فرستاده پيغام داد كه اگر جنگ به همين نهج ادامه يابد ما را تمام كرده يك تن از سپاهيان را باقى نخواهد گذاشت همان به كه بجان آنان ابقاء كرده خود بمحاربهء تنبتن پردازيم و هرطرف فاتح شد مالك كشور ديگرى شود و آتش حرب فرونشيند فور از اين پيام خرسند گرديد و اميدوار بود كه بر اسكندر غلبه خواهد كرد و بفتح اطمينان داشت چه خلقتا قوى و جسيم بود و اسكندر ظاهرا بر خلاف او مينمود . پس سپاهيان خود را امر بمتاركهء جنگ داد . دو پادشاه بميدان شتافته نيزهبازى و جنگ تنبتن آغاز نهادند . فور كه برگشت ببيند فريادى كه از عقب بگوشش ميرسد چيست اسكندر موقع را مغتنم شمرده شمشيرى بر دوش او فرود آورد كه با ضربات دوّم و سوّم كار او را ساخت فور از اسب به زير افتاده جان سپرد هندوها كه سلطان خود را بر زمين ديدند سخت برآشفته با كمال شدّت بر سپاهيان اسكندر حملهور گشتند اسكندر امر داد در صفوف آنان به زبان هندى اعلام دارند كه وقتى پادشاه شما كشته شد بچه منظور مىجنگيد از خدا بترسيد و جان خود را هدر نداده سرنوشت پيشواى خود را اختيار نكنيد ! صلاح در ترك سلاح است كه جان
--> بقيه از صفحهء قبل يكى بارگى ساختند آهنين * سوارى از آهن وز آهنش زين بگردون همى رانده پيش شاه * درونش پر از نفت كرده سياه باسب و بنفت آتش اندر زدند * همه لشگر فور بر سر زدند ز لشگر برآمد سراسر خروش * به زخم آوريدند پيلان به جوش چو خرطومهاشان بر آتش گرفت * بماندند از آن پيلبانان شگفت